الشيخ محمود الشبستري
33
گلشن راز ( فارسى )
ملازم هر يكى در منزل خويش * كه ننهد پاى يك ذره پس و پيش چهار اضداد در طبع مراكز * به هم جمع آمده كس ديده هرگز مخالف هر يكى در ذات و صورت * شده يك چيز از حكم ضرورت مواليد سهگانه گشته ز ايشان * جماد آنگه نبات آن گاه حيوان هيولى را نهاده در ميانه * ز صورت گشته فارغ صوفيانه همه از امر و حكم داد داور * به جان استاده و گشته مسخّر جماد از قهر بر خاك اوفتاده * نبات از مهر بر پاى ايستاده نزوع جانور از صدق و اخلاص * پى ابقاع نوع و جنس اشخاص همه بر حكم داور داده اقرار * مر او را روز و شب گشته طلبكار قاعده فى الفكر فى الانفس به اصل خويش يك ره نيك بنگر * كه مادر را پدر شد باز مادر جهان را سر به سر در خويش مىبين * هر آنچ آمد به آخر پيش مىبين